الگوهاي ارزيابي در آموزش عالي :
با توجه به نقش ارزيابي كيفيت در افزايش احتمال دستيابي برنامه به اهداف خويش اكثر نظامهاي آموزش عالي جهان با توسل به الگوهاي ارزيابي ، تلاش مستمري را در زمينه تعيين و تضمين كيفيت دربرنامه ها و دوره هاي آموزشي خويش داشته اند . الگوي ارزيابي آموزش عالي بيشمارند كه از آن ميان مي توان به الگوهاي ذيل اشاره كرد :
1- الگوي ارزيابي تحقق يافتن هدفها
2- الگوي شبه آزمايش
3- الگوي سيب
4- الگوي استيك
5- الگوي پاسخگويانه
6- الگوي ارزيابي اختلاف
7- الگوي ارزيابي اجراي عمل
8- الگوي ارزيابي كاراگاهانه
9- الگوي ارزيابي هدف - آزاد
10- الگوي ارزيابي به مثابه روشنگري
11- الگوي ارزيابي مبتني بر خبرگي
12- الگوي ارزيابي بر مدافعه
13- الگوي ارزيابي مشاركتي
14- الگوي ارزيابي اعتبار بخشي
1 ) مدل ارزشيابي هدف مدار ( تايلر )
مدل ارزشيابي هدف مدار كه با نام رالف دبليرتايلر ملازمت و شايد و شايد قديمي ترين مدل ارزشيابي موجود باشد . ارزشيابي در اين مدل با مقايسه « نتايج مورد انتظار و نتايج واقعي » انجام مي گيرد . در واقع در اين روش كوشش ميشود تا نشان داده شود مقاصد تا چه اندازه تحقق يافته اند . نتايج بدست آمده از ارزشيابي مبتني بر هدف را مي توان براي اصلاح و تجديد نظر در مقاصد يا هدفهاي فعاليت آموزشي ، يا روش و تدابيري كه براي سنجش تحقق مقاصد يا هدفها بكار رفته اند مورد استفاده قرار داد . در اينجا بطور مختصر در الگوي مبتني بر هدف را توضيح مي دهيم :
الف ) الگوي ارزيابي تايلر :
يكي از مهمترين الگوها كه از زمان پيدايش تا كنون تاثير عظيمي بر نظريه پردازان ارزشيابي داشته و در راستاي ديگر و مبتني بر هدف مي باشد الگوي تايلر است كه تاريخ آن به سال 1930 بر مي گردد .
تايلر براي انجام فرايند ارزيابي هشت مرحله عرضه كرده است . اين مراحل عبارتنداز :
1- تهيه مقاصد يا هدفهاي برنامه ( هدفهاي كلي - هدفهاي ويژه ) .
2- طبقه بندي هدفهاي برنامه .
3- بيان هدفها بصورت رفتاري .
4- تدوين موقعيتهايي كه بتوان دستيابي به هدفهارا نشان داد .
5- بيان هدفهاي برنامه به پرسنل ذيربط .
6- تدوين تكنيكها و روشهاي مناسب اندازه گيري .
7- جمع آوري داده هاي مربوط به عملكرد .
8- مقايسه داده ها با هدفهاي رفتاري ( پوريان ) .
ب ) الگوي ارزيابي اختلاف با نا همخواني :
ملكم پرووس الگوي ارزيابي اختلاف يا ناهمخواني را پيشنهاد كرده و ارزيابي را هنر توصيف اختلاف بين انتظارات از يك برنامه و عملكرد برنامه مي داند . اصول مسلم و اساسي اين مدل را استانداردها ، عملكرد و اختلاف تشكيل مي دهد .
بر اساس اين مدل در اجراي يك برنامه مي توان اختلافهارا در پنج جنبه مورد مطالعه قرار داد . اين اختلافها عبارتند از :
الف ) طرح برنامه
ب ) استقرار برنامه
پ ) فراگرد اجراي برنامه
ت ) عملكرد برنامه
ث ) هزينه برنامه
بر اساس اين الگوي ارزيابي به وسيله يك گروه ارزياب ، كه بايد در مورد معيارهاي مورد انتظار يا گروه مجري برنامه به توافق برسند انجام مي پذيرد ( بولا / بازرگان 1362 - 25 ) يكي ديگر از الگوهايي كه در اين دسته جاي مي گيرد الگوي ارزشيابي « U.C.L.A» است .
اين الگو از جهت يو سي ال اي شهرت يافت كه در دانشگاه كاليفرنيا واقع در لس آنجلس پديد آمده است ، نام ديگر اين الگو سي اس اي است كه حروف اول « مركز مطالعه ارزشيابي » است . الكين (1969) هم مدير مركز مطالعه ارزشيابي يو سي ال اي و هم واضع اين الگو بوده است . اين الگو از پنج نوع ارزيابي زير تشكيل يافته است : ( بازرگان . 1375 - 25 ) .
1- سنجش نظام
2- طراحي نظام
3- اجراي برنامه
4- بهبود برنامه
5- تصديق برنامه
2) الگوي ارزشيابي برخاسته از رويكرد مبتني بر مديريت :
آندسته از الگوهاي ارزشيابي كه از رويكرد مبتني بر مديريت برخاسته اند به قصد كمك به مديران و تصميم گيرندگان به وجود آمده اند . پديد آورندگان اين الگو هاي ارزشيابي به يك رويكرد سيستمي يا نظامدار تآكيد دارند كه در آن درباره درونداد ها ، فرايند ها و برونداد ها تصميم گيري مي شود . مخاطب الگوهاي ارزشيابي آموزشي حاصل از رويكرد مديريت همواره تصميم گيرندگان آموزش و پرورش هستند و جهت فعاليت ارزشيابي را خواسته هاي تصميم گيرندگان ، نيازهاي اطلاعاتي و مداركهاي اثر بخشي تعيين مي كنند ( ورتن و سندرز ، 1987) يكي از الگوهايي كه در اين دسته جاي مي گيرد الگوي سيپ است كه در مورد آن بحث خواهيم كرد . ( وريان )
3 ) مدل آزمايشي اجتماعي :
اين مدل در پي گروههاي اجتماعي موجود است . در اين مدل جامعه بصورت يك آزمايشگاه در مي آيد . در مدل آزمايشي كلاسيك ، ارزشياب با استفاده از اين مدل دو گروه مورد آزمون و گروهي كه آزموني بر روي آن انجام نمي گيرد .
4 ) مدل سيپ و شبكه ايپول ( EIPOL )
مدل سيپ اغلب با نام دانيل ال . استانيل بيم ملازمت دارد . اين الگو يكي از با معنا ترين الگوها در ارتباط با مفاهيمي كه ريشه در هدف ها ، آزمونها و طرحهاي تجربي دارد مطرح مي شود . و لذا در بسياري از مراكز آموزشي به عنوان عملي ترين و معروفترين الگوي ارزشيابي بكار گرفته شده است . (پوريان ) .
الگوي سيپ بر اين باور شكل گرفته است كه مهمترين هدف ارزشيابي بهبود و اصلاح دوره است نه اثبات برنامه .برطبق مدل سيپ هدف ارزشيابي تنها بدست آوردن اطلاعات مفيدبراي تصميم گيرندگان است .
اين مدل با استفاده از استعاره سيستمها و چهار پارامتر ( زمينه ، درونداد ، فرايند ، محصول ) به چهار نوع ارزشيابي اشاره دارد تا اطلاعاتي را براي چهار نوع تصميم گيري فراهم كند . ( خلخالي ) .
اين الگو در صدد يافتن ابزاري است كه بتواند برنامه را بهبود داده و آنرا براي استفاده بهتر آماده كند و در اين ارتباط هرگاه برنامه اي قابليت بهبود و اصلاح نداشته باشد به جاي مربوط به آن برنامه استفاده كرده و آزاد سازي برنامه ، از منابع متعلق به آن در ساير برنامه ها استفاده خواهد كرد .
اين الگو به مديران و مسؤلان برنامه ها كمك ميكند تا با دريافت بازخوري نظامدار از جريلن امور ،
يازهاي مهم را در اولويت قرار داده و منابع موجود را در خدمت بهترين نوع فعاليت قرار دهند .
اين الگو از ديدگاه ارزشيابي به قصد گرد آوري اطلاعات براي تصميم گيري هدايت مي كند . در قبول ديدگاه ارزشيابي به قصد گرد آوري اطلاعات براي حمايت از تصميم گيري ، تعيين نوع اطلاعات مورد نياز مهم است .
زيرا بر اساس اين اطلاعات مي توان رهيابهاي مناسب ارزشيابي را مطرح كرد .
تعيين اينكه چه نوع تصميمي بايد گرفته شود كمك مي كند تا اطلاعات مورد نياز تعيين شود .
بطور كلي مفاهيم و اصول سيپ را مي توان به شرح ذيل بيان داشت .
1- ارزيابي قسمتي بهم پيوسته ازبرنامه مرتب يك سازمان است ، نه صرفا“ فعاليتي ويژه كه در يك برنامه بكار گرفته شود . لذا الگوي سيپ يا هرگونه رويكرد ديگري قسمتي از كل بهم پيوسته اي از ارزيابي رسمي و غير رسمي است . كه در يك مؤسسه جريان دارد .
2- ارزشيابي نقش حياتي در تحريك و برنامه ريزي تغيير دارد .
3- نياز به كارگيري هر نوع ارزشيابي در الگوي سيپ فقط زماني مشخص مي شود كه به اطلاعات بيش از اطلاعات كنوني نياز باشد .
4- پديد آوردن برنامه هاي جديد بايد شامل آمادگي كاركنان و استفاده از ارزشيابي در زمان بكارگيري آنان باشد .
5- اطلاعات ارزشيابي نه تنها راهنمايي براي حل مشكلات مؤسسه فراهم سازد ، بلكه در صورت ثبت و ضبط براي مطالعه عموم مداركي دال بر توجه به ادامه فعاليت يا عدم فعاليت مؤسسه فراهم مي سازد توجيهي كه بتوان از آن دفاع كرد .
6- درحالي كه الگوي سيپ هيچ گونه تدارك ويژه اي براي صورتبندي و آزمون
فرضيه ها فراهم نمي سازد .
اما از طريق تدارك اطلاعات بوسيله ارزشيابي زمينه ، درونداد ، فرايند و دسته يافته زنجيره اي از داده هاي قبلي را براي درك و تفسير بازده فراهم ميسازد .
1-4- ارزشيابي زمينه :
براي تهيه اطلاعات زمينه يي در جهت كسب توانايي و اتخاذ تصميم در امر برنامه ريزي .ارزشيابي زمينه مهمترين نوع ارزشيابي چهارگانه سيپ است . و ساير ارزشيابيها ( درونداد ، فرايند ، برونداد ) بدنبال ارزشيابي زمينه خواهند آمد . مسير اصلي ارزشيابي زمينه عبارتست از تشخيص نكات قوي و ضعيف بعضي از پديده ها ، و ارسال دستور العمل براي اصلاح و بهبود ضعف ها . اين ارزشيابي ارتباط و نزديكي با تصميمات مربوط به برنامه ريزي دارد و معمولا“ زماني آغاز مي شود كه بر واژه اي براي اولين بار شروع به كار كرده است ، البته نه الزاما“ .
2-4- ارزشيابي درون داد :
براي تصميمات برنامه يي مانند طرح هاي جايگزين پروژه و تصميمات پرسنلي .
ارزشيابي درون داد براي تعيين وقت و نحوه كاربرد منابع و امكانات براي دست يابي به هدفها مورد استفاده قرار مي گيرد . هدفها در اين مرحله به صورت كاركردي تعريف شده امكانات و منابع ، رهيابها ، توانائيها و قابليت و محدوديتهاي سازمان مشخص مي شود به علاوه هزينه ها و ضررهاي فراموش كردن هدفها و فوايد غلبه بر هدفها سنجيده مي شود و در مورد فراموشي كردن هدفها سنجيده مي شود و در فراموشي يا ادامه فعاليت به صورت جزيي يا كلي تصميم گرفته مي شود . ( مجهور - 182 )
3-4- ارزشيابي فرايند :
براي تصميمات مربوط به روشها و اجرا .
با قبول فعاليتهاي طرح شده در ارزشيابي درون داد ، زمان اجرا قرار مي رسد . در زمان اجرا نياز است ، اطلاعاتي در رابطه با سودمندي كارايي و اصلاح قسمتي از فعاليتها و يا تغيير آنها فراهم گردد .
در اصل ارزشيابي فرايند بررسي اجراي يك برنامه و هدف از انجام آن آشكارسازي با پيش بيني نقايص و معايب برنامه در هنگام اجرا و فراهم ساختن باز خورد براي مديران و كاركنان ستادي در رابطه با چگونگي همخواني پيشرفت كار با برنامه تنظيمي است . ارزشيابي فرايند بايد گزارش جامعي از نحوه پيشرفت و اجراي برنامه و مطابقت آن با برنامه در اختيار قرار دهد .
4-4- ارزشيابي برونداد :
براي ارزشيابي اثر بخشي و تصميم گيري هاي راه اندازي دوباره .
هدف ارزشيابي محصول اندازه گيري و قضاوت درنيل به هدفهاي مشخص شده در ارزشيابي زمينه است .
اين اندازه گيري و تفسير نه تنها در انتهاي برنامه ؛ بلكه در حين اجراي برنامه و تكميل هر فعاليت صورت ميگيرد . استفاده اصلي ارزشيابي برونداد در تصميم گيري براي ادامه ، توقف يا تغيير برنامه است . سرانجام آنكه ارزشيابي محصول از تمامي فعاليتهاي اجرايي در طول يك برنامه نيمرخي كامل و منتقي ترسيم مي كند .
5- مدل سيماي ارزشيابي :
مدل سيماي ارزشيابي با نام رابرت.اي استيك همراه است . چون استيك دو سيماي روش ارزشيابي ( آنچه كه هست و آنچه كه خواهد بود ) توصيف و قضاوت را نام مي برد . اين مدل از نظر اهداف مطرح شده مستقيما“ با ارزشيابي اثرات در ارتباط است .
6-مدل ارزشيابي واكنشي / پاسخگويانه :
استيك متعاقب مدل سيما به مفهوم اارزشيابي واكنشي رسيده است . مدلي كه شباهت زيادي به سبكهاي ارزشيابي عمل متقابل و طبيعي پيدا مي كند . اين مدل ، مدلي پيش پرداخته ( پيشاپيش تعريف شده ) از سوي ارزشياب متخصّصي نيست . اما نياز هاي واقعي متقاضيان اطلاعات را پاسخگو مي باشد .
7-مدل ارزشيابي تبادلي / مراوده ايي يا اجراي عمل :
مدل ارزشيابي تبادلي بر اساس روانشناسي مراوده هايي است كه طبق آن تصوّر و دانستن بعنوان يك فرايند تبادلي تلّقي مي شود . اين مراودات با افراد و زمينه هاي عيني سرو كار دارند و ارزشياب بعنوان تماشاگر بخشي از مجموعهً تبادلات بحساب مي آيد .
اين مدل با نام رابرت ،ام ريپي ( Rippey 1973 ) ملازم است .
8-مدل ارزشيابي هدف - آزاد :
مدل ارزشيابي هدف - آزاد نخستين بار از سوي مايكل اسكريون ارائه شد . او به اين نكته اشاره دارد كه در تاكيد بر اهداف بيان شده ، بررسي كاملا“ روي اثرات مورد انتظار متمركز گزديده است ، اثراتي كه تحت اهداف پذيرفته شدهً برنامه درصدد رسيدن به آن بوديم . اسكريون معتقد است كه بايد بدنبال اثرات واقعي برنامه ها باشيم . اثراتي كه عملا“ رخ داده است . اعم از اثراتي كه مورد انتظار بوده يا انتظار بروز آنرا نداشته باشيم .
9-مدل رويكردهاي تخصصي / كاراگاهانه در ارزشيابي :
جك دي داگلاس (Douylas 1975 ) روشهاي تفحصّي يا كارآگاهي را تحليل نموده است . تا نشان دهد كه چگونه استراتژيهاي تفحصّي را مي توان براي افشاي حقايق درباره افراد و در وضعيتهاي اجتماعي بكار برد . در مدل تفحصّي دنيا بعنوان محلّي براي همكاري ، گشاده رويي و صداقت و صميميت تلّقي نمي شود ، بلكه محلي مملّو از اطلاعات نادرست و حيطه دروغ تزوير است .
10- مدل ارزشيابي بعنوان روشنگري :
اين مدل در ردّ مدل ارزشيابي« گياهي - كشاورزي » بوجود آمده است . كه خود از الگوي علمي مايه مي گيرد .
ادعا بر آنست كه گروهها و جوامع را نمي توان مانند مزارع و ميادين بطور تصادفي مورد آزمايش قرار داد ، انسانها را نمي توان مانند بذر در داخل زمين كاشت و آزمايش كرد . در هر حال اطلاعات كمي حاصل از مدل گياهي - كشاورزي فقط بخشي از توضيحات پديده ها را ارائه مي دهد . اين مدل با نام پارلت و هميلتون ، لازم است .
11- مدل ارزيابي مبتني بر خبرگي :
مدل ارزيابي بر طبرگي كه توسط دبليو آيزنر ( Eisner 1979 ) مطرح شده ، براساس الگوي علمي و تست زيبا - شناختي هنرها استوار است . بنظ آيزنر ، تدريس يك هنر و مدرسه رفتن يك ابزار هنر فرهنگي است . در اينصورت چرا ارزشيابي بعنوان يك عمل طبرگي مطرح نباشد ؟ او اظهار مي دارد كه در حقيقت يك نفر خبره كه عمري را در يك زمينه سپري كرده ، از طريق كاربرد حساسيتهاي ادراكي ، تجربه گذشته را ساماندهي و بينشهارا تهذيب نموده است ، قادر به ارائه ارزشيابيهايي است كه احتمالا“ دستيابي به آن از طريق ديگر غير ممكن باشد .
12- مدل ارزيابي مبتني بر مدافعه / قضايي :
اين مدل با عناوين « مدل ارزشيابي رقيب » يا « مدل ارزشيابي قضايي » ناميده مي شود .
در اين روش همانگونه كه از عنوان آن بر ميآيد ، و در انجام ارزشيابي از شيوه هاي شبه قضايي استفاده مي شود . در اين مدل نوعاً به دو گروه موافق و مخالف يك برنامه اجازه داده مي شود تا در مقابل يك هيأت منصفه آموزش در مورد وسايل مختلف از مواضع موافق و مخالف خود دفاع كنند ، مقررات و شيوه هاي شهادتي بوجود مي آيد و اجازه استنطاق و بازجويي به آنها داده مي شود . اينكار بعنوان يك محاكمهً آموزش توسط هيأت منصفه تلقي مي شود .
13- مدل ارزشيابي مشاركتي :
نام پائولوفريزه ( Freire 1972 ) صاحبنظر تربيتي برزيلي و مؤلف كتاب « پرورش ستمديدگان » اغلب با ارزشيابي و تحقيق مشاركتي عجين شده است ، تحقيق يا ارزشيابي مشاركتي يك تلاش علمي متخصصان به حساب نمي آيد ، بلكه بررسي زيستي عميق يك تجربه اشتراكي تلقي مي شود كه به اتفاق همه طرفهاي ذينفع انجام مي گيرد . در اين مدل ارزشيابي فراگير بصورت ارزشياب و ارزشياب بصورت فراگير در مي آيد .