تربیت سیاسی

 


پست الکترونيک

جمعه ۸ آبان ،۱۳۸۳

 

                          

 

 

الگوي اعتبار بخشی  و برخی از تحقيقات در اين زمينه

 

گزارش تحقيقی از محمد رضا نيستانی و امير حسين  کيذوری(بخش ۶)

ب- مروري بر تحقيقات انجام شده درزمينه ارزيابي كيفيت آموزش درايران

 

درايران, ارزيابي مستمر برنامه هاي آموزش عالي سابقه چنداني ندارد. بانگاهي به آثار منتشر شده دراين زمينه , سابقه معرفي الگوهاي ارزيابي واعتبار بخشي درايران راحدوداً دودهه خواهيم يافت. اولين كوشش دراين باره ايجاد دوره فوق ليسانس اندازه گيري وارزيابي آموزشي دردانشگاه بوعلي سينا همدان است( براهني., 1356) . اما تحقيقاتي كه بااستفاده از مدلهاي ارزيابي درايران انجام شده باشد عمري كمتر ازاين دارد.

 

  ازجمله بقايي شيوا درسال 1374 پژوهشي تحت عنوان ((بررسي و طراحي الگوي ارزيابي مناسب براي اعتباربخشي دبيرستانهاي نظام جديد آموزش متوسط)) انجام داده است. هدف از انجام آن ارائه الگوي مناسب براي ارزيابي دبيرستانهاي نظام جديد براساس استانداردهايي است كه محقق بدين منظور تدوين كرده است . اين تحقيق دردو مرحله الف) طراحي الگو ب) پياده سازي الگوي موردنظر انجام شده است. درمرحله اول با استفاده از دانش موجود درخصوص مساله, به مرور الگوهاي ارزيابي پرداخته, از ميان اين الگوها يكي به عنوان الگوي مناسب برگزيده شده است. اين الگو, الگوي اعتباربخشي است و استانداردهاي لازم براي استفاده از اين پژوهش بابهره گيري از نظرات كارشناسان ستادي و مديران آموزشي تهيه شده است.

 

بطور كلي , اين ايراد براين تحقق دارد كه چون براي تعيين ضرايب هريك ازعوامل موردارزيابي فقط از مديران آموزشي نظر خواهي شده است, لذامديران درتعيين سهم خويش زياده روي كرده, بيشترين اهميت را به عامل مديريت داده اند وعوامل كالبدي و ارزيابي از فعاليتها, كمترين ميزان اهميت راازديد كارشناسان داشته است.

 

   دراين تحقيق براي هركدام از عوامل دخيل در ارزيابي استانداردهايي درنظر گرفته شده است كه به نظر مي رسد واجد دو مشكل باشد:

 

  الف) اين استانداردها تمام عوامل موثردرنظام جديد آموزش متوسطه را نمي پوشاند.

  ب) استانداردها به صورت كلي نوشته شده ودرتهيه آنها فقط از نظرات كارشناسان داخل آموزش و  
       پرورش استفاده شده است.

 

بااين وجود اين تحقيق تصويري روشن ازچگونگي رتبه بندي براساس استفاده از معادله رگرسيون خطي را ارائه مي دهد كه درآن متغييرها(عوامل) توسط خود پژوهشگر وضرايب معادله(وزن عوامل) ازطريق نظر سنجي فراهم شده است. روشني كارسبب مي شود كه بتوان به سهولت آن رادرساير واحدهاي آموزشي, حتي آموزش عالي شبيه سازي نمود.

 

-          عمده ترين مشكل اين تحقيق نحوه تعيين عوامل واستانداردها است. استانداردها به عنوان معيارهاي ارزيابي از اهميت فوق العاده اي برخورددارندو در تعيين آنهااكتفاي صرف به نظركارشناسان درحيطه اي محدود چندان منطقي نيست اگر استانداردهاي ملي دراين زمينه موجود نباشد بهتر آن است كه با مدنظر قراردادن استانداردهاي ملي دراين زمينه موجود نباشد بهتر آن است كه بامدنظر قراردادن استانداردهاي بين المللي ومطابق سازي آن با وضعيت كشورمان وبادرنظرگرفتن طيف گسترده تري از افراد ذيربط به تعيين استانداردها اقدام شود. تعيين ضرايب نيز بهتر است ازروش تحليل رگرسيون چند متغيره صورت گيرد.

 

يكي ديگر از تحقيقاتي كه درزمينه موضوع پژوهش ارزيابي دروني انجام پذيرفته است,پايان نامه كارشناسي ارشد رشته برنامه ريزي آموزشي توسط ميرزامحمدي(1376) است عنوان اين پايان نامه ((بررسي و طراحي الگوي مناسب براي ارزيابي دروني كيفيت آموزشي وزارت نيرو)) مي باشد. در اين پايان نامه كه هدف اصلي آن طراحي الگوي مناسب براي ارزيابي دروني است.

   محقق ابتدا عوامل مورد نظردرارزيابي رامشخص كرده است. اين عوامل قبلاًُ درمقاله اي ازدكتر بازرگان (1357) آمده است كه دراين تحقيق عبارتنداز: الف) ساختار سازماني سازماندهي و مديريت ب) اعضاي هيات علمي – آموزشي, ج) دانشجويان,د) فرايند تدريس- يادگيري, ه) تسهيلات ومنابع مالي گروه آموزشي , و) دانش آموختگان

   محقق بعداز تعيين عوامل, به مشخص ساختن ملاكهاي مربوط به هركدام ازاين عوامل پرداخته و درگام بعد نشانگرهاي مربوط به هركدام از اين عوامل(ملاكهاي مربوط) تعريف وتدوين شده اند و بدين صورت وضعيت مطلوب باتوجه   الف) هدفهاي آموزشي و ب) انتظارات اعضاي هيات علمي معين گرديده اند.

 

   پس از اين مرحله تاجمع آوري داده هاي مورد نياز و استفاده ازمصاحبه و پرسشنامه وضعيت موجود خود رابه تصويركشيده وبا مقايسه باآن وضع مطلوب به ميزان مطلوبيت وضع موجود
پي برده است و مورد قضاوت قرار داده است.

 

   يكي ازنقاط قوت اين تحقيق اين است كه داده ها ومعيارهاي لازم براي قضاوت درمورد كيفيت آموزشي براي هركدام ازعوامل به گونه اي عيني تصويرشده اند و خواننده مي تواند با مقايسه وضعيت مطلوب تعريف شده و وضعيت موجود, به خوبي درجريان موضوع قرار گيرد. ولي مشكلي كه دراين خصوص وجود دارد, نحوه تعريف وضعيت مطلوب است . چراكه نشانگرها به صورت دقيق تعريف نشده اندبطوري كه طبق اين روش باكمي تسامح وتساهل ,ملاكها غالباً مطلوب خواهد شد.

 

   يكي ديگر ازمشكلات اين تحقيق , اين است كه عليرغم انجام موفق ارزيابي دروني, الگوي مورد نظر محقق به شكل مجزا وباقيد نمودن فلسفه,ساختار وملاحظات مربوط به الگوگنجانده نشده است.

 

   وازنقاط قوت اين پژوهش اين است كه پيشنهادات وگزينه هاي ماخوذ از نتايج رابراي انجام اصلاحات وبهبودكيفيت آموزشي ارائه داده است, درحالي كه درساير پژوهشهاي مشابه جاي اين مورد خالي است.

   پازارگادي(1377) دررساله دكتري خود زير عنوان ((الگويي جهت اعتباربخشي دانشگاههاو موسسات آموزش عالي كشور,سعي داشته است, الگوي اعتباربخشي رادرعمل پياده سازد. اين پژوهش درپي پاسخگويي به دو سوال عمده زير است:

 

1)      کدام  الگويي را مي توان براي آموزش عالي كشور درامراعتباربخشي طرح نمود؟

2)    آياالگوي پيشنهادي ازاعتبار ملي برخوردار است؟

 

   محقق براي تعيين عوامل مورد ارزيابي به عواملي كه دراعتباربخشي مراكز آموزش عالي كشورهاي مختلف جهان مورد استفاده قرارگرفته اند توجه وتمركز كرده است. درتعيين شاخصها نيز دودسته كلي مورد نظر بوده اند.

1)      شاخصهاي ساختي: اين شاخصها نشان دهنده وضعيت اجرايي نظام آموزش عالي وروابط بين آنهاست . به وسيله اين شاخصها مي توان متغيرهاي مهم كيفي وكمي ونيزكيفيت بازدهي نظام آموزشي راتعيين نمود.

 

2)    شاخصهاي بازدهي: شاخصهاي بازدهي براي ارزيابي سرمايه هزينه شده درآموزش وباتوجه به هدفها, روشها, مخارج وبازده درنظر گرفته مي شود.

بعد ازتعيين شاخصهاوسهم هركدام دررتبه دانشگاه, محقق به مرور الگوهاي اعتباربخشي پرداخته وسه دسته اگلوي بوروكراتيك , انگليسي وآمريكايي رامشخص ساخته است. درمورد هر الگو مراحل اجراي آن وملاحظات مربوط به هركدام نيز آمده است. اما محقق بطور واضح مشخص نكرده است كه ازكدام دسته الگوها وبه چه دليلي , تبعيت كرده است. اگر بخواهيم باديد نقادانه به اين پژوهش نگاه كنيم موارد زير قابل ذكراست.

 

 يكي از ايردهاي اساسي كه به اين پژوهش وارد است آن است كه درآن ارزيابي بيرون به عنوان اولين وآخرين مرحله اعتبارسنجي بكاربرده شده است . درحالي كه دركاربرداين الگوبايستي به دونوع راهبرد نظر داشت.

 

الف) ارزيابي دروني                                   ب) ارزيابي بيروني

    بايستي درنظر داشت دركشورايران به علت برداشتهاي ناصوابي كه ازارزيابي وجوددارد همچنين تجربه ناموفقي كه در زمينه ارزيابي بيروني بدست آمده است برانجام ارزيابي دروني قبل ازارزيابي بيروني تاكيدشده است. بااجراي ارزيابي دروني وجلب اعتماد و مشاركت هيات علمي وسايرشركت كنندگان درارزيابي مي توان به داده هاي صحيح و واقعي دست يافت وواحد آموزشي رابراي اجراي ارزيابي بيرون مهيا وآماده ساخت.

 

-        ازآنجا كه محقق به عوامل مختلفي اشاره داشته است وسعي دروارد كردن عوامل اثرگذار در آموزش عالي درپژوهش خود نموده است اين مورد نقطه قوتي محسوب مي شود, اما بهتر بود, عوامل هريك برنگرش مستقيمي استوار بوده برآن اساس دسته بندي شوند. مثلاعوامل مربوط به درونداد, فرآيندو... بطور جداگانه دريك دسته ذكر مي گرديدند.

 

-       ابرازهايي كه درانتهاي كاربردهاي ارزيابي وضعيت دانشگاه پيشنهاد شده است بسيارمحدود بوده و بسياري از عوامل وشاخصهاي لازم براي ارزيابي جامع يك واحدآموزشي رادر برنمي گيرد و ويژگيهاي فني ابزارها نيز ذكر نشده است.

 

-    نوعي ابهام درروش انجام ارزيابي وجود دارد و دلايل روشني درمورد انجام مراحل وهركدام ازفعاليتها به گونه اي كه خواننده گزارش بتوانند مطابق يك سوال مشخص مراحل كارانجام شده را دنبال كند, ارائه نشده است.

 

-    بهتر بود محقق پس ازتوضيح اجراي مراحل ارزيابي, ترسيم ساختارالگو- عوامل مرتبط با كارخويش را مشخص مي كرد.

 

  پژوهش ديگري كه مستقيماً درخصوص موضوع ارزيابي واعتباربخشي درآموزش عالي انجام پذيرفته شده است ((ارزيابي خدمات آموزشي, درماني بيمارستانهاي آموزشي دانشگاههاي علوم پزشكي مستقر در تهران براساس الگوي اعتبارسنجي است)). اين پژوهش توسط قرزبان پوربه عنوان رساله دكتري دررشته مديريت خدمات بهداشتي درماني درسال 1377 به پايان رسيده است.

 

   اين پژوهش براساس الگوي اعتبارسنجي انجام گرفته است. هدف ازاين پژوهش قضاوت باليني درباره ماهيت رشته هاي تخصصي و فوق تخصصي , ارتقاي كيفيت اموزش پزشكي ونيز عرضه خدمات بهداشتي ودرماني تخصصي دربيمارستهاني آموزشي ومقايسه با استانداردهاي موردنظر است.

 

   ازنكات قابل ذكري كه درخصوص اين پژوهش مطرح است اينكه,ازآنجاكه محقق به عنوان عضو هيات علمي درداخل نظام اموزش پزشكي كشور مشغول به كاربرده ,لذا نوعي دقت نظر ظرافت و جامع نگري نسبت به نظام آموزش پزشكي دراين تحقيق ديده مي شود.

 

-       ابرازهاي تدوين شده به خوبي عوامل مورد ارزيابي راكه براساس الگوي عوامل پنجگانه مرتب شده اند تحت پوشش قرار مي دهد.

-       روال كاربه گونه اي است كه به روشني مي توان آن را دنبال كرد.

-    ازديگر نكات قابل ذكر پژوهش مذكور اين است كه گرچه پژوهشگر اين بررسي رابه عنوان ارزيابي بيروني انجام داده است , بااين وجود اذعان داشته است كه درارزيابيهاي مشابه ارزيابي دروني بايد به عنوان اولين مرحله اعتبارسنجي انجام شود.

-     همچنين ازنكات قوت اين پژوهش ,ارائه شش دسته از عوامل مناسب براي ارزيابي است كه باتوجه به اضافه شدن عامل رضايت بيماران بهتراست درارزيابيهاي آتي اين عوامل موردتوجه قرارگيرد.

پژوهش ديگري كه مستقيماً درخصوص موضوع تحقيق حاضر صورت پذيرفته است((طراحي الگوي مناسب براي ارزيابي دروني به منظور بهبود كيفيت آموزشي دانشگاههاي علوم پزشكي)) است. اين پژوهش توسط, فتح آبادي براي دريافت درجه كارشناسي ارشد رشته تحقيقات آموزشي درسال 1378 به پايان رسيده است.

 

   محقق به زعم خويش درپي طراحي چهارچوبي مشخص براي انجام ارزيابيدروني بوده است ودر اين راستا سوالهاي زير رامطرح مي كند.

 

1-      الگوي مناسب براي ارزيابي دروني وحدهاي آموزشي- درماني در يك گروه آموزشي تخصصي چيست وچگونه مي توان آن را اجراكرد؟

2-    براي ارزيابي دروني يك واحد آموزشي- درماني فرآيندتدوين هدفها چگونه است؟

3-      درصورتي كه هدفهاي واحد آموزشي- درماني مشخص باشد,مكانيزم ارزيابي آن چيست؟

4-    چگونه مي توان مطلوبيت عوامل درونداد نظام مورد ارزيابي رامشخص كرد؟

5-    چگونه مي توان مطلوبيت فرايند اصلي(تدريس- يادگيري) واحدهاي آموزشي- درماني را ارزيابي كرد؟

6-  چگونه مي توان مطلوبيت برونداد(دانش آموختگان) واحدهاي مورد ارزيابي رامشخص كرد؟

 

  محقق براي طراحي الگوي مورد نظر مراحلي راكه بازرگان(1375) درمقاله خود ارائه نموده,راپيشنهاد مي كند وروش اجراي هركدام از مراحل رابسط گسترش وتفسير كرده است.

   ازنكات قوت اين پژوهش آن است كه مراحل انجام ارزيابي دروني راطبق روال مشخصي توضيح و نحوه كاررا به روشني بيان مي كند ولي مشكلي كه به نظر مي رسد اين كه گرچه به عقيده  محقق درطراحي اين الگو ازروش تحقيق وتوسعه استفاده شده اس ولي درحقيقت اين روش بطور كلي دراين پژوهش پياده نشده است چراكه اصولاً  محقق خود به اجراي آزمايشي دراين الگو مبادرت نوروزيده بلكه صرفاً براساس نتايج تجربيات گروههاي آموزشي – درماني دانشگاههاي علوم پزشكي كه جز گروههاي پيش پژوهش درطرح بازرگان(1377) بوده اند به طراحي اين الگوپرداخته است بطوري كه  دراين پژوهش هيچ داده اي حاكي از صحت وسقم مراحل اجراي اين الگو جمع آوري نشده است.بدين خاطر به نظر مي رسد كه تحقيق از روش ((كاربري)) درتحقق خود سود جسته است. درادامه به نقاط قوت وضعف اين پژوهش مي پردازيم:

 

-          از نكات قوت اين پژوهش آن است كه محقق بطور مشخص و به روشني مراحل اجراي ارزيابي شده را توضيح داده است وباآوردن نمونه هايي ازتجربيات گروههاي آموزشي كه ارزيابي بيروني رااجرا كرده اندخواننده گزارش رادر درك بيشتر مراحل اجراي ارزيابي دروني ياري مي دهد.

 

-        البته محقق درتدوين اهداف آموزشي نام مي برد ولي درعمل براي آن از الگوي تايلر استفاده مي كند در صورتي كه الگو تابلر به منظور تدين اهداف برنامه درسي طراحي شده است ودرآن باتوجه به نيازهاي فراگيران موضوع درسي ونظر متخصصان به تدوين هدفهاي رفتاري پرداخته مي شود ولي براي تدوين اهداف آموزشي الگوي تايلر الگويي نادرساست,چرا كه فقط به تدوين اهداف فرايند تدريس- يادگيري و برنامه درسي نظام آموزشي مي پردازد براي تدوين اهداف كل برنامه آموزشي كه شامل دروندادو ... است  بايستي درپي الگويي كاملتر وجامعتر بود.

 

-       محقق درنتيجه گيري و پيشنهاداتي كه براساس يافته هاي تحقيق خود بيان كرده اصول واهداف ارزيابي دروني را ناديده گرفته است چراكه پيشنهاد مي كند براي اينكه هيات علمي گروههاي آموزشي درتدوين اهداف و وضعيت مطلوب ساير عوامل وملاكهاي مورد ارزيابي دچارسوگيري نشوند يك سري استانداردهاي هماهنگ تهيه شده و به گروههاي مجري ارزيابي انجام گيرد.

 

  پرواضح است كه دررهيافت ارزيابيدورني هرگروه آموزشي ازيكسو باتوجه به علايق و نگرانيهاي افراد درون سازمان وازسوي ديگر باتوجه به امكانات تجهيزات ومحروميتهاي گروه به تدوين اهداف برنامه هاي خود پرداخته وبدون شك وضعيت مطلوب هريك از عوامل وملاكها يا به عبارت دقيقتر نشانگر هاي آموزشي باتوجه به همين موارد تعريف مي شود لذا پيشنهاد تهيه استانداردهاي هماهنگ براي گروههاي آموزشي با روح و فلسفه ارزيابي دروني مغايرت دارد واصولاً اعتقاد براين است كه اگر يك گروه آموزشي اهدافي دقيق وواقع بينانه و نه لزوماً هماهنگ با معيارهاي ملي وبين المللي, براي خود تهيه كند ودرطي دوره اي مشخص به اين اهداف نائل شود,آن گروه گروهي ممتاز وبرتراست . هرچند كه از مجموعه اي از ((استانداردهاي هماهنگ))پيروي نكرده باشد.

 

  -يكي ديگر ازايرادهاي اساسي كه براين تحقيق وارد است ايجاد ابهام وتصوري ناصحيح ازپيشينه ارزيابي آموزشي درجامعه ايشان است. چراكه, پژوهشگر درميان خلاصه اي از دانش موجود درزمينه ارزيابي آموزشي(صفحه 76) بن بستهاي موجود درآموزش عالي ايران راناشي از عدم درك ضرورت ارزيابي آموزشي و((عدم بكارگيري روشهاي علمي درگذشته)) مي داند. درصورتي كه بررسي پيشينه ارزيابي آموزشي حاكي ازآن است كه درسال 1357 دكتر بازرگان درنوشته اي تحت عنوان ((مقدمه اي بر ارزيابي آموزشي والگوي آن))( دردانشگاه بوعلي سينا همدان),الگوي اعتبارسنجي و ارزيابي دروني را معرفي كرده و بركاربرد وسيع اين الگو درنظامهاي آموزشي,تاكيد كرده است. ولي واقعيت اين است كه آنچه باعث عدم بكارگيري اين الگوشده است, عدم اشاعه فرهنگي مناسب وباورهاي ناصواب درزمينه ارزيابي آموزشي در ايران بوده است. نه عدمشناخت اين الگو و كمبود افراد متخصص دراين زمينه .

 

  دركل مي توان( بدون درنظرگرفتن ايرادهاي ذكر شده ) الگوي پيشنهادي محقق براي يكي ازكاملترين گزارشهاي تحقيقي درسطح خود , درنظر گرفت وبابرطرف كردن ايرادهاي آن به الگويي مناسب وجامع در زمينه ارزيابي دروني دست يافت.

 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()